شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 26 شهریور 1386

باغبان آمد.دانه را دست خاک سپرد و آن را آبیاری کرد.دانه چشمانش را گشود.زیر خاک تاریک بود.از تاریکی میترسید.خواست زاه فراری بیابد امّا...

صدایی مهربان اسمش را بر زبا آورد:

دانه؛میخواهی بروی؟

دانه مات و مبهوت به دنبال صدا گشت.باز آن صدای گرم و دلنشین طنین افکند:

دانه صبر کن.فعلاً نمیتوانی بروی.

دانه:تو کیستی؟

خاک:من خاکم.

دانه:آیا میدانی من کجا هستم؟

خاک:تو در دل من هستی.

دانه:کی میتوانم از اینجا بیرون بیایم؟

خاک:یک تا دو هفته ی دیگر.

دانه:امّا من از تاریکی میترسم.

خاک:تا من در کنارت هستم لزومی ندارد از تاریکی بترسی.

دانه:باشد.امّا قول میدهی همیشه در کنامر بمانی؟

خاک:قول میدهم.

سرانجام دانه جوانه زد.سر از خاک بیرون آورد و قد کشید وگل زیبایی شد؛در کنار دوستش خاک.خاک نیز طبق قولش با او ماند.گل از کودکی با خاک بود و در دل او ریشه دوانیده بود.آن دو هم دیگر را دوست داشتند.امّا روزی...

روزی کودکی گل را دید.آن را بوئید و دستش را به سمت گل برد....خاک ترسید؛گل لرزید.خاک گل را در آغوش گرم و مهربانش فشرد.امّا کودک...

گل را چید و آن دو را از هم جدا کرد.

پس از ان خاک افسرد؛گل پژمرد.

خاک آشفته شد.گل دیگر رنگ و بوئی نداشت؛زیبائی اش را از دست داد.

و ان کودک گل را انداخت و رفت. 





Powered by WebGozar